الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

261

إحياء علوم الدين ( فارسى )

فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ « 50 » منزل شد ، پيغامبر از جبرئيل پرسيد كه « صفح جميل » چيست ؟ گفت : چون عفو كنى از كسى كه بر تو ظلم كرده باشد و با وى عتاب نكنى . پيغامبر - عليه السلام - گفت : يا جبريل ، فاللّه تعالى اكرم من ان يعاتب من عفى عنه ، اى ، خداى تعالى كريم‌تر است از آن كه عتاب كند بر كسى كه عفو فرموده است . پس جبرئيل و پيغامبر - عليه السلام - بگريستند ، پس حق تعالى ميكائيل را بر ايشان فرستاد و گفت كه پروردگار شما شما را سلام مىرساند و مىگويد : چگونه عتاب كنم با كسى كه از او عفو كردم ! اين آن است كه كرم مرا نماند . و اخبارى كه در اسباب رجا واردند از احصا بيرون است . و اما آثار على - رضى اللّه عنه - گفت : هر كه گناهى كرد و حق تعالى در دنيا بر وى بپوشيد ، پس خداى كريم‌تر از آن است كه پردهء او در آخرت كشف كند ، و هر كه گناهى كرد و در دنيا بدان معاقب گشت ، پس خداى تعالى عادل‌تر از آن است كه در آخرت بر بندهء خود عقوبت [ 194 ] مثنّا گرداند . و ثورى گفت : دوست ندارم كه حساب من در دست مادر و پدر من باشد ، زيرا كه دانم كه حق تعالى از ايشان بر من رحيمتر است . و يكى از سلف گفت : چون مؤمن معصيت كند وى را از چشم فريشتگان بپوشد تا او را نبينند كه بر وى گواهى دهند . و محمد بن مصعب سوى اسود بن سالم به خط خود نوشت كه بنده چون بر نفس خود اسراف كند پس دست به دعا بردارد گويد يا رب . فريشتگان آواز او را بازدارند و همچنين دوم بار ، سوم بار ، و چون چهارم بار يا رب گويد ، حق تعالى فرمايد تا كى آواز بندهء مرا از من باز داريد ! بندهء من دانست كه او را پروردگارى كه گناهان آمرزد جز من نيست ، شما را گواه كردم كه وى را بيامرزيدم . و إبراهيم بن ادهم گفت : شبى در طواف خالى بودم ، و شبى تاريك بود و باران مىباريد ، در ملتزم « 51 » نزديك در بايستادم ، گفتم : يا رب نگاه دار مرا تا معصيت نكنم . هاتفى از خانه آواز داد : اى إبراهيم تو عصمت مىخواهى و همهء بندگان مؤمن همين مىخواهند ، اگر همه را نگاه دارمى تفضّل بر كه كنم و كه را آمرزم ؟ و حسن گفت : اگر مؤمن گناه نكند هر آينه بپرد [ در ملكوت آسمان‌ها ] ، و ليكن حق تعالى او را به گناه قمع كرد . و جنيد گفت : اگر چشمى از كرم ظاهر شود ، بد كرداران را به نيكوكاران ملحق سازد . و مالك بن دينار ، ابان را ديد و گفت : اى برادر چند با مردمان حديث رخصتها « 52 » گويى ؟ گفت : اى أبو يحيى من اميد دارم كه روز قيامت از عفو خداى چيزى بينى كه اين گليم تو از شادى آن بسوزد . و ربعى بن حراش از برادر خود حكايت كرد ، و او از خيار تابعين بود و از آن جمله كه پس از مرگ سخن گفت ، گفت : چون برادرم وفات كرد او را به جامهء او بپوشيديم و بر جنازه نهاديم ، او جامه از

--> ( 50 ) حجر 15 - 85 . ( 51 ) ملتزم ، نام جايى بين در كعبه و حجر الاسود . ( 52 ) رخصت ، اجازه دادن خداى بنده را در تخفيف كارى .